کیان پسر نازم

عید امسال

عید امسال با سال های قبل فرق هایی داره. اول اینکه خدا به من و مجید ۱ هدیه قشنگ و ارزشمند داده و ما انتظار رسیدنشو میکشیم دوم اینکه بعد از اینکه ۳ سال هر سال سفر بودیم از قبل سال تحویل امسال خونه هستیم و با هم تنها. سوم اینکه من امسال نمیتونم ماهی بخورم  نمیدونم چرا خانم دکتر کلا خوردن ماهی واسه مامان شکمو ممنوع کرده حالا چی بخورم؟ دیروز هم اخرین ویزیت در سال ۸۹ انجام دادم و تا بعد عید نمیخواد برم دکتر. دیرزو هم مامان قربونت بشه اینقدر وول زدی که نمیشد قلب قشنگتو پیدا کرد و ضربانشو شنید. واییییییییییییییییی دلم واست ضعف کرد. خدا ایشالا حفظت کنه عزیز  دل مامان. شیطونی کن وول بزن تا خیال مامان راحت باشه. د...
17 اسفند 1389

بدون عنوان

سلام قند عسلم. وروجکم چقدر روز ها برای دیدنت دیر میگزره. جوجه مامان داریم به عید نزدیک میشیم و من بی صبرانه روز ها رو میشمرم تا تو و در اغوش بگیرم. مطمئن هستم زندگی من و بابا را متحول میکنی. شک ندارم. امروز مامان خونه تکونی عید داشت البته من فقط نگاه کردم و معصوم خانم همه کارا رو کرد حالا  وقتی قدم به این دنیا بزاری اشنا میشی با این خانم. البته فعلا فقط اشژزخونه رو تک.ند تا هفته دیگه که بقیه خونه. مامان میخواد مثل هر سال سبزه بندازه  میدونی؟ سبزه های مامان نمونه است. اینقدر پر و خوبه که ۱ گله ب بیی توش سیر میشن تو هم که از صبح خیلی شیطونی کردی و تو دلم واسم وول خوردی. ایشالا همیشه همینجوری باشی  و مامانو نگران...
17 اسفند 1389

اولین حرکات قند عسل

سلام به قند عسلم. خوبی قشنگ مامان؟ امروز ۱۸ هفته و ۶ روزت شد . این روز ها وجودتو بیشتر احساس میکنم. میدونی چرا چون داری بزرگ میشی و مامان حرکت هاتو احساس میکنه. مثل ۱ حباب میمونی که میترکه و من ۱ حس خاصی پیدا میکنم.  وای که چقدر شیرینه. خدایا این حس نصیب همه بکن امین اما نمیدونم چرا این حرکات گاهی بیشتر و گاهی کمتر. عصر ها بیشتر  نمیدونی چقدر خوشحال میشم و قربون صدقت میرم حتمی صدامو میشنوی. و صبح ها خیلی نیست که گاهی نگرانت میشم عسلکم. کم کم داریم به عید نزدیک میشیم وای که این عید چقدر شیرینه با وجود تو دیشب خوابتو دیدم تو خواب مثل بابا بودی . داشتی شیر میخوردی و نمیدونی دهنت چه صدای نازی داشت مامان الهی ...
4 اسفند 1389

مامان خپل خانم

کوچولوی مامان سلام . ۱ هفته دیگه هم گذشت و تو باز هم بزرگتر شدی. دیگه شکم مامان داره بزرگ میشه و کم کم هر کی منو ببینه میفهمه دارم مامان میشم. قبلا محبوب جون بهم گفته بود وقتی میری سر کمد  لباس ها و هر چی بر میداری تنگت شده افسردگی میگیری. اون مامان خوشتیپ که همیشه هیکلش از همه چی واسش مهتر بود حالا شده خپل خانم. دارم به ۶۰ کیلو میرسم. این کیان وروجک اخر کاره خودتو کردی. اما اشکال نداره. مامان ۲ باره بعد اینکه بیای دنیا میشه مثل قبل. هنوز تکون ها تو احساس نمیکنم . البته گاهی چرا اما نه همیشه. هفته دیگه نوبت دکتر دارم برم که ۲باره صدای قلب نازنینتو بشنوم و کیف کنم و چاق بشم و چله بشم . کیان میگم نکنه اقای دکی اشتباه کرده ...
4 اسفند 1389